{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما پیشتیم ات...

پارت ۱
با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم ساعت نزدیک های ۲ عصر بود
ات:اههه خیلی خوابیدم
چشمام رو دوباره کمی بستم یهو یادم اومد چون باید میرفتم تمرین الارم گذاشته بودم
سریع از جام بلند شدم و به سمت دستشویی رفتم و کار های لازم رو انجام دادم لباسم رو عوض کردم یه میکاپ ساده کردم
از اتاقم خارج شدم صدای اعضا رو میشنیدم
جین اوپا داشت غذادرست میکرد
کوک و تهیونگ و جیمین اوپا و جیهوپ اوپا داشتن فوتبال دستی بازی میکردن
نامجون اوپا داشت کتاب میخوند و...شوگا اوپا هم مثل همیشه خسته یجا دراز کشیده یود و با گوشیش مشغول بود
ات:اوپا جوناممممم..من دارم میرم کمپانی برای تمرین
اعضا:باشه
کوک:هیی اتی زود برگردیا
ات:باشه😉
به سمت در رفتم سوار ماشینم شدم و به سکت کمپانی اومدم
وارد سالن تمرین سدم و شروع به تمرین کردم
(پرش‌به ساعت ۱۲ شب )
با خستگی به سمت گوشیم رفتم اههه کی شارژم تموم شد؟
به ساعت روی دیوار نگاه کردم ساعت ۱۲ رو نشون میداد
ات:اههه امروز خیلی به خودم فشار اوردم
به سمت حموم اتاق ورزش رفتم یه دوس کوتاه گرفتم
موهامو خشک کردم و وسایلمو جمع کردمبه سمت لابی کمپانی رفتم
تمام طبقات خاموش بودن حتا یک نفرم نبود حتا منشی و نگهبان شیفت شب هم نبودن عجیبه
به سمت در کمپانی رفتم و سوار ماشینم شدم
چند بارب دکمه استارت رو زدم ولی ماشین روشن نشد
ات:اهههه گندش بزنن
از ماشین پیدا شدم و. در رو قفل کردم
ات:تا خونه راه خیلی طولانیه این اطراف هم نه ایستگاه اتوبوس هست نه تاکسی
گوشیم هم شارژ نداره که اژانس بگیرم
دوباره وارد کمپانی شدم تا به یکی از اعضا با شماره کمپانی زنگ بزنم بگم بیاد دنبالم یا ماشین برام بفرسته
همین که تلفن رو نزدیک گوشم گرفتم
یک نفر منو از پشت کشید و باعث شد بیوفتم زمین
سومین:هی ببین کی اینجاس
ات:هی سومین این چه کاری بود
سومین با یک حرکت ات رو بلند کرد و روی دوشش انداخت و با تعادلی که دست خودش نبود به سمت یکی از اتاق های کمپانی رفت
(ساعت ۴صبح)
بلند سدم لباسامو پوشیدم و به سمت خونه تا میتونستم دوییدم وقتی رسیدم با مشت هایی که دیگه زوری توشون باقی نمونده بود به در مشت میزدم
نامجون اووا درو باز کرد
نامجون:هی ات این چه قیافیه ایه ..چرا انقدر دیر کردی ؟
با تمام توانم خودم رو به داخل خونه انداختم جوری که هم من هم نامجون اووا تعادلمون از دستمو در رفت و افتادیم رو هم با تمام وجودم محکم بغلش کردم
همون لحظه اعضا از پله پایین اومدن
جیمین:..
دیدگاه ها (۱۴)

ما پیشتیم ات..

فیک جدید

و برنده چالش:@love_75 با ۸۰درصد شباهت🙃❤️

من اومدم دوباره با ماجرا های این داستان:مامانننننننننن😂✨

از دوباره..

پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط